تبليغاتX
بعد شهدا چه كرده ايم...

 
سلام بر پيشاني هايي كه بوسه گاه گلوله شد ... سلام بر لب هاي سيراب ازعطش عشق برقمقمه هاي بي آبي كه هزاران تشنه راسيراب خود كرد ... سلام بر چفيه ، بيرق هميشه جاودان جبهه هاي خميني... سلام بر چفيه اي كه همواره بر دوش علمدار نهضت خميني است

جمعه هجدهم بهمن 1387

کلامی از یک بزرگ



عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی از روی خودآگاه و بصیرت است. عشق از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد.

**دکتر علی شریعتی**


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:17 توسط :

سه شنبه پانزدهم بهمن 1387

برگشت



سلام

با غیبت طولانی بالاخره دوباره برگشتم البته با دست پر.می خوام یه دستی به سرو روی این وبلاگ بکشم هر کی در این موردنظرداره می تونه ما رو کمک کنه.

برمی گردم.

یا علی


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:40 توسط : ..::مدیر::..

چهارشنبه دهم بهمن 1386

بیادشهدای گمنام



 

خیلی  گشته بودیم ،نه پلاکی ،نه کارتی،چیزی همراهش نبود.لباس فرم سپاه به تنش بود.چیزی شبیه دکمه پیراهن در جیبش نظرم را جلب کرد.خوب که دقت کردم دیدم یک نگین عقیق است که انگار جمله ای رویش حک شده.خاک وگلها را پاک کردم.دیگر نیازی  نبود دنبال پلاکش بگردیم.روی عقیق نوشته بود.   به یاد شهدای گمنام  ..........................

 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:34 توسط : ..::مدیر::..

چهارشنبه دهم بهمن 1386

اخلاص در جبهه



صدای انفجار آمد وسنگرش رفت هوا٬ هر چه صدایش زدیم جواب نداد٬ رفتیم جلو٬ سرش پر از ترکش شده بود٬ جیبهایش را خالی کردیم. یک کاغذ جالب تویش پیدا کردیم٬«گناهان هفته: شنبه: احساس غرور از گل زدن به طرف مقابل!٬ یکشنبه: زود تمام کردن نماز شب!٬ دوشنبه: فراموش کردن سجده شکر یومیه!٬ سه شنبه: شب بدون وضو خوابیدن!٬ چهارشنبه: در جمع با صدای بلند خندیدن!٬ پنج شنبه: پیش دستی فرمانده در سلام کردن!٬ جمعه: تمام نکردن صلواتهای مخصوص جمعه ورضایت دادن به هفتصد تا»
ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:27 توسط : ..::مدیر::..

سه شنبه دوم بهمن 1386

با حجاب بی حجاب دم از تمدن میزنن؟؟



 

دست بیعت به شهید و آرمانش نزنین !

اون چیزی که اونا میخواستن ماها هرگز نشدیم

اونجا با ذکر یا حسین شبونه معبر میزدن  

همه جا جار میزدن غلام ابن الحسنن

ذکر یبن العسکری از لبشون کم نمیشد !

غیر یا مهدی چیزی به دردا مرحم نمیشد

اینجا کم کم خاطراتو از تو ذهنا میبرن

دیگه حرفی از شهید تو مجلسا نمیزنن

اونجا ناله میزدن چرا آغامون نمیاد

حال جبهه خبر از حضور آغامون می داد

اینجا خون به قلب ناز مهدی زهرا شده

صوت موسیقی طنین انداز محفل ها شده

اونجا کرخه و دو کوهه جنت جانبازا بود

جزرو مد رود دز مبهوت اشک چشما بود

اینجا با زخم زبون جانبازو تحویل میگیرن

همه ی عزتو توی ثروت و تحصیل میبینن

اونجا سربند ابوالفضل به همه تون می داد

بسیجی با لب تشنه لب دراونجا جون می داد

اینجا غیرت میدن عشق تمدن میخرن

با حجاب بی حجاب دم از تمدن میزنن

اونجا رفتن روی مین که دنیارو رها کنی

درد بی درمون دنیا دوستیرو دوا کنیم

اونجا زیر برف بارون توی سنگرای سرد

اینجا ویلای تجمل رو دلها نشونده درد

یکی محزون یکی خندون شیوه ی اونا بود

این طریق نبوی سیره ی مولا نبود

در ازای پاره دلی که جبهه داده بود

خونه خشتی سزای مادر شهید نبود

این وصیت نامه بت شکن خمین نبود

روی بوم خونه ها جز پرچم حسین نبود


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:31 توسط : ..::مدیر::..

سه شنبه دوم بهمن 1386

بسم رب الحسين



 

بچه‌هاي بي‌ادعاي جبهه، سال‌هاي سال نام تو را زمزمه مي‌كردند و بر پيشاني‌بندهايشان نوشته شده بود: «يا حسين(ع)»

و بر پشت پيراهنشان عبارت «كربلا ما مي‌آييم» مي‌درخشيد،

 هنوز آن عبارات آسماني و ترنم‌هاي عاشقانه در اين كوچه‌ها جاري است،

 هنوز هم پلاك‌هاي متبرك در لابه‌لاي پيشاني‌بندهاي «يا حسين(ع)» پيدا مي‌شوند.


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:29 توسط : ..::مدیر::..

یکشنبه سی ام دی 1386

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا’ عند ربهم یرزقون



نوشته زير رويكي از بچه هاي باحال برام فرستاده حتماًبخونين.

 

چه گویم که نا گفتنم بهتر است
شهید هرگز نمیمیرد
ما نمیگوییم قول راسخ قران وکلام گهر بار وحی است
در تحقیقی که در رابطه با شهدا انجام شد
با معجزات عجیبی روبرو شدم
شهید سید احمد پلارک

 قطعه 26 تهران مزار دائم العطر
شهید سید احمد نصر اللهی

لباسهایش هنوز بعد از چندین سال هنوز خونش خشک نشده وبوی عطرش غوغا میکند
شهیدی 17 ساله
پیچکش بعد از شهادتش که تمام اطاق خوابش را گرفته بود قطره قطره از ان اشک میچکد وخشک میشود با وجود مراقبت شدید مادر از این گیاه مورد علاقه فرزندش
وهزاران هزار معجزات دیگر
شهدای ما هرگز بخاطر اب
نان
پوشاک
مسکن
و.............................
وحتی خاک جان ندادند
اعتقادشان قران وائمه
هدفشان احیای کلمه عشق بخدا
وزمزمه شان یا حسین ادرکنی بود

نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یادمان باشد ما شهدارا فراموش نکرده ایم
بلكه انان زبی لیاقتی ما از بهر گناهان عجیب وغریبمان
فراموشمان کرده اند
شهید زنده است

پدر شهیدی کارنامه فرزندش را امضا میکند
نه با خودکار قرمز
با خونش ....
برای اینها کلی سند جمع اوری کرده ام
انچه را که مینگارم حاصل تحقیقات جدی من است نه حاصل خیالات!!!
ما کجاییم بر قلل علم ومعرفت ......................؟؟؟؟؟
زهی خیال باطل
ما تاری از منیت
نه نه
حصاری از میله های اهنین بر دور خود ساخته ایممممممممممممم
ما با خود چه کرده ایم
که شهیدان مارا فراموش کرده اند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وانان میایند در رکاب مهدی عشق
وانان عاشقانه دوبار نه
بلكه هزاران بار جان میسپارند
ولی با همه این احوال
شهیدان را شهیدان میشناسند وبس

 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:49 توسط : ..::مدیر::..

پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386

شهید آوینی



دنیا دیگربرای ماندن نیست، باید رفت...چون:

                             خانه٬ خانه ی الفت های دنیایی

                                                          است ؛کوچه،

                                                                کوچه ی تعلقات است ؛ وشهر،

                                                                                                  محیط عادات...

می گفت:

ای شهید، ای آنکه بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود برنشسته ای،دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش...

و به آرزویش  رسید،

ای شقایق های اتش گرفته:

دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را بر خود دارد،آیا آن روزنیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟...

                                     یاد ونام سید شهیدان اهل قلم شهید آوینی گرامی باد.

 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 4:59 توسط : ..::مدیر::..

پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386

عاشورا



آسمان در فراق يار مى‏گريد و علقمه از بودن خود در سرزمين عاشقى شرمنده مى‏شود كه

روزى عباس مشك بر دوش گرفت تا جرعه جرعه عشق را در آن بريزدو عطش را از جگرهاى تشنه كودكان بردارد .

عباس، علمدار وفا، نهر علقمه را تا قيام قيامت‏شرمنده خويش ساخت و عشق را رنگى

ديگر بخشيد .
عباس و عشق، عباس و علقمه، عباس و دست‏هاى از تن جدا، عباس و
سينه‏اى پرتير

با مشكى كه سوراخ بر زمين افتاده است . هيهات از اين سينه‏اى كه آماج تيرها

قرار گرفته است .راه باز كنيد، و از براى هر قدمش گل ياسى بر زمين بنهيد

ملائك!

بال در بال هم بنهيد و گستره آسمان را پر كنيد!

با چشمانى به وسعت اقيانوس‏ها و اشكى به وسعت‏باران‏ها!

اى خاك! اى سرزمين كربلا! اين جا چه مى‏گذرد؟

حسين عمرى سوخته است در شنيدن نام «اخا» از برادرش: « يا اخا ادرك اخاك ‏»

و سوز عشق آرام مى‏گيرد .

اين چه جمعى است كه نهر علقمه از آن بر خود مى‏لرزد.

سويى رسول‏الله ... سويى على ... سويى حسن و فاطمه; حسين مى‏آيد .

و سرزمين نينوا از شيون ملائك پر مى‏شود:

 « الآن انكسر ظهرى و قلت‏حيلتى ...»


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 4:50 توسط : ..::مدیر::..

شنبه بیست و دوم دی 1386

نجوا باشهدا



اي شهيدان
ما بعد از شما هيچ نكرديم!!!
لباس هاي خاكي تان را در ميدان هاي مين و لابه لاي سيم خاردارها رها كرديم،عهدمان را شكستيم و دعاي عهد را فراموش كرديم،زمان ندبه و سمات را گم كرديم.
شربت هاي صلواتي را با نسيان بر زمين ريختيم و به عطش خنديديم.
بر تصاوير نوراني تان روي ديوارهاي شهر رنگ غفلت پاشيديم و پوستر تبليغاتي نصب كرديم.
تاول شيميايي را از ياد برديم و غيرت ها را به بهايي اندك فروختيم...
عشق را به بازي گرفتيم و از خونهايتان به راحتي گذشتيم...
اما باز هم اميدي هست!!!
آري ! تا ولايت هست هنوز اميد داريم.

 

 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:34 توسط : ..::مدیر::..

دربـــاره وبـلـاگ